لسان الملك سپهر

183

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

ريحانه فرزند خود سيف را كه در اين وقت دوساله بود برداشته به سراى ابرهه در آمد ، و با او همبستر گشت و از ابرهه دو پسر آورد : يكى يكسوم ، و آن ديگر مسروق نام داشت . اما ذو يزن چون زن و فرزند از او بستدند ديگر نتوانست در يمن زيستن كند ، ناچار از آنجا كوچ داده آهنگ قسطنطنيه « 1 » كرد و به نزديك سطايانس كه در اين وقت قيصرى روم و يونان داشت شتافت ، و در حضرت او سخت بناليد و بازنمود كه مردم يمن از جور ابرهه و سپاه حبش به صعب‌ترين الم و حزن اندرند ، و نسب خويش بگفت ، و خواستار شد كه قيصرش به مرد و مركب اعانت كند تا مملكت پدران خويش را از بيگانه بازستاند ، و عموم مردم را از سختى جور و ظلم برهاند ، و بر ذمّت نهاد كه همه‌ساله خراج يمن به حضرت قيصر فرستد . سطايانس گفت كه : مردم حبش بر شريعت عيسى عليه السّلام زيستن كنند و ما را نيز كيش ترسايان است ، از اين روى من سپاه به دو نفرستم ، اگر خواهى از بهر تو به دو نامه كنم تا اگر بر تو ستمى رفته است بردارد . ذو يزن گفت : اين ستم كه بر من حمل شده به نامهء تو برنخيزد و از نزديك او مراجعت نموده روى به حضرت كسرى نهاد و طىّ مسافت كرده به حيره اندر آمد . و در اين وقت به حكم انوشيروان ، عمرو بن هند حكومت حيره داشت ، پس ذو يزن به نزديك او شد و بازنمود كه به دو چه رسيده است و گفت : به نزديك قيصر شدم و مرا انصاف نداد ، اكنون به حضرت نوشيروان مىروم ، باشد كه ملك الملوك عجم داد من دهد ، عمرو بن هند او را بشناخت و بدانست كه نسب او با حمير منتهى شود و خود نيز نژاد به حمير مىبرد . لا جرم بر حال او رقّت كرد و خواست تا كين او بازجويد و بر دشمنانش چيرگى دهد ، پس او را بزرگوار داشت و گفت : روزى چند به نزديك من سكونت فرماى كه مرا هر سال به درگاه كسرى بايد رفت و زمان شدنم بدان حضرت نزديك شده ، چون هنگام فراز آيد تو را با خويشتن به حضرت برم و داد تو را از كسرى بخواهم . و ذو يزن از اين گفته شاد شد و ببود تا هنگام شدن « 2 »

--> ( 1 ) . قسطنطنيه يا كنستانتى پول ، مركز امپراطورى روم شرقى ، پس از آنكه سلطان محمد فاتح آن شهر را فتح و به حيات امپراطورى روم شرقى خاتمه داد نام آن را اسلام پول گذاشتند و نام كنونى آن استانبول است . ( 2 ) . هنگام شدن : زمان رفتن .